ناآرام

اوت 5, 2010

آرامش فعال،صبر و استقامت و روزه سیاسی

Filed under: Uncategorized — noreasonfor @ 6:17 ب.ظ.

در یکم دی ماه سال 1386 بابک داد طی مقاله ای اعتراضی خطاب به اصلاح طلبان حکومتی چنین می نویسد :

واقعا» شعار «آرامش فعال» در چه فضايی توسط مجلس ششم و دولت اصلاحات ابداع و تبليغ شد؟ و هدف از آن شعار، ريختن آب سرد بر روی کدام احساسات آتشين مردم بود؟
«آرامش فعال» نسخه غيرموثر و شعارمخدوشی بود که اصلاح طلبان هنگامی به مردم توصيه اش کردند که مردم و دانشجويان از بی عملی و خيالبافی آنها مايوس شده بودند و جامعه ميرفت تا خود دست به اقدامات هيجانی بزند.برای جلوگيری از غليان هيجانات جوانها و ياسی که مردم از اصلاح طلبان داشتند،و می توانست بسيار پرهزينه و خسارتبار شود، شعار «آرامش فعال» تبليغ شد تا باز مردم را در «کمای موقتی» و «انتظاری بيهوده» قرار دهد.»آرامش فعال» يعنی سرجايتان بايستيد و ساکن بمانيد اما خوابتان هم نبرد!و اين اصلا» يک برنامه برای پيشرفتن يک جامعه انسانی نيست. اين چگونه برنامه اصلاحاتی بود که مردم را به ماندن و ايستادن و آرام بودن بی هدف تشويق ميکرد؟ جز اينکه آن شعار را برای اين دادند که راهنمايان کاروان، نقشه راه نداشتند و شرمسار بودند که اين حقيقت تلخ را به مردم بگويند که همگی در بيابان گم شده ايم؟حالا مناديان آن آرامش فعال، که سرشار از تناقضی شاعرانه بود، باز به صحنه سياست می آيند.اين بار برای ايجاد کدام تناقض تازه؟

آش چنان شور بود که صدای خودی های سابق را اینگونه در آورد. اما برسیم به امسال. سالی که به نام سال صبر و استقامت نامیده شد. این نامگذاری در چند روز مانده به پایان سالی انجام گرفت که از 25 خرداد تا 4 شنبه سوری آن سال ملت عاجزانه در تلاش بودند به دو جبهه (هم حاکمیت و هم اصلاح طلبان) این پیام را برسانند که کارد به استخوان رسیدهو  آماده پرداخت هرگونه هزینه ای برای راحت شدن از شر چنین نظام ددمنشی هستند واین هزینه ها تا بالاترین حدش توسط ملت پرداخت هم شد. کسانی که با زدن خود به کوچه علی چپ یا با این تفکر که سیاست را بهتر از مابقی بلدند امسال را این چنین نامگذاری کردند،  باقیمانده همان تفکری هستند که بعد از 8 سال حضور در بالاترین عرصه اجرایی کشور،  تنها هنرشان معرفی چند اصطلاح قشنگ -من باب خالی نبودن عریضه- به توده مردم بود. همه با تاریخ و  چرایی شکل گیری واژگانی چون «مردم سالاری دینی»، » آرامش فعال»، «گفنگوی تمدن ها» و… آگاهیم. مخترعین این واژگان  با چنین سخنرانی هایی بی عرضگی خود را توجیه میکردند :

جایی در همین ویدئو سید محمد خاتمی خواسته های ملت ایران را اینگونه شرح میدهد :

ملت به نام اسلام، در مقابل اسلام طالبانی، میخواهد دموکراسی را پیاده کند.

حجم مهملات و مغالطات موجود در جمله بالا به قدری زیاد است که آن را از پاسخگویی بی نیاز می سازد اما علی الحساب ما را با یک پرسش بی جواب از این آقایان رها می سازد که حال که محاسبات شما در غلبه اسلام رحمانی (به قول خودتان) در مقابل اسلام طالبانی غلط در آمده و اگر همین حضور ملت در صحنه نبود شاید شرایط بسیاری از شما از همینی که هست بدتر بوده چرا هنوز سنگ اسلام رحمانی بر سینه میکوبید؟ چرا امروز و اکنون بیانیه در مورد روزه سیاسی میدهید؟ روزه سیاسی شما را به کجا میرساند که حضور مردم در عاشورا شما را نمی رساند؟ شمایی که بعضی هایتان با وقاحت این حضور را تقبیح کردید. حضرات بیان نکردند که چرا فراخوان دعای فرج در سطح کشور نمی گذارند تا به قول خودشان مهدی ظهور کند و به ظلم و جور پایان دهد؟

پشت چنین درخواست هایی چه نهفته است؟ جز آنست که بزدلی جماعتی را نشان میدهد که حتی یکبار هم نخواستند میل عظیم مردم ایران برای تغییر را درست ببینند و قدرت مردم را دست کم نگیرند؟ چرا مهدی خزعلی در سایتش از آمادگی مهدی کروبی برای مصالحه با پدرش می نویسد؟ اینها چه بر سرشان آمده که این گونه دست به هر منفذی ولو چرکین فرو میبرند تا به مصالحه برسند؟ شاید از اول بنای کارشان بر این بوده است: نوعی کنترل شده از حضور مردم در صحنه سیاسی،  به نحوی که بتوان از آن بهره برداری حزبی کرد.

ژوئن 17, 2010

شباهت های عجیب جمهوری اسلامی با طالبان در این روزها!

Filed under: Uncategorized — noreasonfor @ 6:14 ق.ظ.

این نوشتار در توضیح طالبان در صفحه ویکیپدیا نوشته شده است. با خواندن این توضیحات پی به فاصله بسیار نزدیک جمهوری اسلامی تا طالبانیسم و شباهت های عجیبشان می بریم :

طالبان با دیدگاهی بسته و افکاری متفاوت با محیط و جهان برخورد کردند و به نوعی با بازگشت به نگرش‌های مذهبی و با زیر فشار قرار دادن مردم موجبات نارضایتی قشر کثیری از مردم افغانستان را فراهم ساختند. آنها نام حکومت افغانستان از جمهوری اسلامی به (امیرنشین) (امارت اسلامی افغانستان) تبدیل نموده و رهبر خود (ملا محمد عمر) را به عنوان امیرالمومنین معرفی نمودند. قطع نامه‌های مکرر شورای امنیت را نادیده گرفتند و تعدادی از خارجیان را اخراج نمودند. حکومت طالبان با رادیو، تلویزیون، موسیقی، نقاشی، مجسمه سازی و آثار هنری مخالف بودند و مجسمه‌های بودا در بامیان را که از جمله غنائم فرهنگی و باستانی افغانستان بود را منهدم ساختند.

آنها به زنان نیز اجازه نمی‌دادند تا به تنهای از خانه‌هایشان بیرون شوند. مجازات لواط‌کاران و زناکاران مرگ بود و کسانی که دزدی می‌نمودند دستشان باید قطع می‌شد. هر چند طالبان پخش هرگونه اخبار مبتنی بر اختلاف میان این گروه را پنهان نگه می‌داشتند، اما گاهی خبرهایی از ایجاد اختلافات میان تندروان و میانه روان تراوش می‌کرد.

ژوئن 13, 2010

آقایان موسوی و کروبی 200 نفر را دستگیر کرده اند. 22 خرداد آمد و رفت چرا سکوت؟

Filed under: Uncategorized — noreasonfor @ 10:53 ق.ظ.

عالیجنابان موسوی و کروبی که ما هنوز نفهمیده ام دنباله روی مردم هستند یا رهبر جنبش! -چرا که در ایفای هر دو نقش با مشکل مواجهند- بد نیست نگاهی لااقل به حوادث دیروز بیندازند. فرصتی که دیروز در پی انتشار آن بیانیه کذایی ن طور که می بایست از آن بهره ای حاصل نشد. به هر حال فارغ از هر نتیجه ای در دیروز،  سرکوب و دستگیری ها کماکان ادامه داشت و دارد و ظاهرا با سازش های پشت پرده هم قرار نیست تغییری در این رویه ایجاد شود. بد نیست آقایان یک عذر خواهی از ملت کنند یا لااقل بیانیه ای در محکومیت حوادث دیروز بدهند (البته در محکومیت حاکمیت نه مردمی که به خیابان رفتند!) یا در پایین ترین سطح انتظار ما از آنان توضیح دهند چه از دیگران شنیدند که آنگونه بیانیه دادند.

پ.ن. طبق آخرین اخبار آمار بازداشت شدگان تا 900 نفر هم اعلام شده است.

ژوئن 4, 2010

سپاه، مصباح و روز رستاخیز

Filed under: Uncategorized — noreasonfor @ 12:23 ق.ظ.

سپاه پاسداران که خود زمانی به فرمان ولی فقیه اول ایجاد شد و به فرمان ولی دوم فربه شد، می رود تا اینبار در بحران انتخاب ولی سوم خود پیش قدم شده و با تلاش های اخیرش در پررنگ کردن چهره مصباح یزدی، از یک مخلوق ولایت به خالق ولایت سوم تغییر نقش دهد. اما برای سپاه پاسداران اساسا اهمیت مصباح یزدی (و یا هر روحانی دیگری) به شخص او مرتبط نمی شود چرا که دوران نفوذ روحانیت چندیست به مرتبه ای ضعیف نزول پیدا کرده است. در بعد اعتقادی، این روزها این روحانیان هستند که با دهان های نیمه باز به سخنان افراد وابسته به سپاه در رابطه با مهدویت گوش فرا میدهند و این مداحان بسیجی در حسینیه ها هستند که مشتری های سابق منبرهای روحانیون مسجدی را ربوده اند. و در بعد اقتصادی و سیاسی نیز موقعیت خود را به سپاهیان نوکیسه واگذار کرده اند.  لذا انچه در اصرار به حضور مصباح یزدی به عنوان یک روحانی وجود دارد در حقیقت تلاش برای بهره گیری از مجموعه افکار عمومی رایج در جامعه در مورد مصباح یزدیست. اگر این مجموعه افکار یک پرتره از مصباح ترسیم کنند با روحانی ای طرف هستیم که حتی در سنتی ترین اسفتائات هیچ خط قرمزی را بر نمی تابد او که اسمش با خبرهای ضد و نقیضی در ارتباط با مجاز دانستن تجاوز و لواط با زندانی سیاسیت در حقیقت نمادی از خشونت لخت اسلامی است که مخالفین را به هر نوع ممکن حذف خواهد کرد، اعدام ها را تسهیل و شکنجه ها را شرعی می سازد. خواه اخبار مرتبط با مصباح درست باشد و خواه نادرست پیوند چنین خبرهایی با چهره او در جامعه یک «حقیقت» است و این است که از نظر سپاه اوراشایسته ترین فرد در راس امور، در روز رستاخیز رویارویی با مردم می سازد.

انصار حزب الله در جرکتی  متناقض با مبانی اعتقادی اش که تا کنون تبلیغ می کرده  در شرایطی که ولی فقیه زمان زنده است با کمال جسارت یک روحانی دیگر، یعنی مصباح یزدی را را «امام» زمان می نامد و در این راه از پشتیبانی فردی چون فاطمه رجبی- از نزدیکان احمدی نژاد- نیز بهره مند می شود. به نظر نمی رسد سپاه خامنه ای را مانعی برای ایجاد برخورد نهایی می بیند. در حالی که سپاه به شدت در تلاش است تا با بهبود هرچند موقتی رابطه با آمریکا یا غرب اولا در مساله هسته ای وقت کشی کند و ثانیا دو جبهه گشوده را به یک جبهه تقلیل دهد و کار را یکسره کند، خامنه ای از یک طرف با عدم رضایت در رفتارهای هسته ای دولت مانع از ایجاد تفاهم با غرب و در نهایت بهبود رابطه با آمریکا شده است و از طرف دیگر شیوه – به زعم سپاه – مماشات گونه خامنه ای در برخورد با علی الخصوص سران مخالفین دولت، مانع از هدف نهایی انان در یکدست سازی فضا شده است. برخورد این گونه خامنه ای با امور به هر دلیلی که باشد گزینه مطلوب سپاه برای ادامه کار نخواهد بود باید دید آیا پرتره «امام مصباح» سرانجام چیره خواهد شد یا اتفاقات دیگری در جریان خواهد بود.

مه 10, 2010

جناب موسوی سال «صبر و استقامت» یعنی چه؟

Filed under: Uncategorized — noreasonfor @ 3:59 ب.ظ.

جسارت و جرات، ترس و انفعال از بالا به راحتی به بدنه جنبش سرایت می کند. چگونه می توان از بدنه جنبش این توقع را داشت که محکم در صحنه بایستد در حالی که سال را سال «صبر و استقامت» می نامیم؟ جناب موسوی صبر و استقامت یعنی چه؟ اصولا شما هنوز معین نکرده اید که این صبر و پایداری به چه منظور و برای رسیدن به چه خواسته ای بناست  انجام گیرد؟  صبر هزینه سنگینی برای ملتی است که شب  با شکم گرسنه می خوابد و صبح با خبر اعدام بیدار می شود. آن روزهایی که میلیونی در خیابان حاضر شدند و با پذیرش استراتژی مبارزه مسالمت آمیز، قضیه با «سکوت» فیصله یافت کسی فکر نمی کرد بنا ی کار براین خواهد شد که چند ماه بعد این استراتژی بهانه ای برای دعوت مردم به انفعال شود. لطفا توضیحاتی ارائه بفرمایید چرا که کارد به استخوان ملت رسیده است.

آوریل 20, 2010

آی زور دارد نسخه ولایت از نیویورک و لندن پیچیدن!

Filed under: Uncategorized — noreasonfor @ 12:27 ق.ظ.

این عطاء الله خان مهاجرانی و آن دسته این روزها معروف تر از همیشه ای که به دور خود جمع کرده به راستی در چه فکری می باشند؟ گزینش این گونه مقالات و ارائه آن گونه از تصاویر از اعتراضات مردمی در پناه آن آرم الله اکبر در سمت چپ لوگوی سایت وزین جرس بوهای بدی می دهد از همان بوها که عطاء الله خان لندن نشین و محسن کدیور مقیم نیویورک را وادار به فرار از ایران کرد همان بوی مشمئز کننده که سالی چندین هزار نفر را مجبور به مهاجرت از ایران می کند. به راستی ماجرا چیست که این ها در غربت فیلشان یاد ولایت و اسلام افتاده؟ چگونه است که حضرات این گونه راحت تبلیغی چیزی را می کنند که خودشان را وادار به فرار از ایران ساخته؟. مگر می شود کسی به جایی پناه ببرد و یک لحظه فکر نکند که رمز آرامش و امنیت در غرب همین مدل حکومتی مترقی شان است که هیچ به ضد همین مدل قلم فرسایی هم بکند! گروه اجیر کند! و نسخه ای برای ایران بپیچد که چند سال بعد جمعی دیگر را مجبور به فرار از کشور کند. بعضی از این حضرات گویا هنوز به اهمیت سکولاریسم پی نبردند و گویا از سر ناچاری و باقی ماندن در چرخه روشن فکری این واژه را به زبان می آورند آدم گاهی فکر می کند نکند این ها پس زمینه دهنشان این باشد که اسلام رحمانی می آوریم و همه چیز حل می شود….

آوریل 10, 2010

جمله ای که جا دارد روی آن تامل کنیم : «در پناه قران» عرب سرخی راهی اوین شد…

Filed under: Uncategorized — noreasonfor @ 9:23 ب.ظ.

این تیتر بسیاری از خبرگزاری های اصلاح طلب در مورد بازگشت عرب سرخی به زندان بود. یک دو دو تا بسیار ساده و نگاهی ابتدایی به جمله ، شما را دچار این تناقض نمی سازد که چرا «پناه قرآن» مانع رفتن او به اوین نشد؟

پ.ن

به شخصه به بهایی که عرب سرخی می پردازد احترام می گذارم و هدف این نوشته به هیچ وجه شخصی کردن این داستان نیست.

آوریل 3, 2010

مسلمان و سفر تایلند

Filed under: Uncategorized — noreasonfor @ 10:23 ب.ظ.

چندی پیش یکی از دوستان حزب اللهی دو آتشه ام را در بازگشت از سفری به شهر پاتایای تایلند ملاقات کردم. این دوست معتقد ما بر خلاف همیشه این بار با روی گشاده و صورتی سرخ در حالی که به طور متوسط هر 5 دقیقه از تعریف خاطرات سفر قهقهه ای می زد و در عین تعجب من سراسر ملاقات را با لبخند صحبت می کرد با ولعی وصف ناپذیر به شرح انچه در ابن شهر اتفاق افتاد  پرداخت. از مشروح توضیحات این دوست عزیز صرف نظر می کنم که همه می دانید جنس خاطرات سفر به تایلند از چه نوع می تواند باشد. اما آنچه جای تاسف و تعجب بسیار برای من باقی گذاشت مرور حرکات ایشان در همین چند ماه اخیر و در آستانه محرم بود. آن شور حسینی گرفتن ها و آن خود را کتک زدن ها کجا و این کجا؟ گویا این دوستان خودشان هم به وعده الله مبنی بر پاداشی در خور به مسلمانان در بهشت  باور ندارند که این چنین در به در به دنبال بهشت زمینی می گردند. من پرسشم از این دوست محترم و امثالهم این است که آقایان عزیز آیا شما مبتلا به خودآزاری هستید و از آن لذت می برید؟ چگونه است که شما برای دین چنین صحنه هایی بیش از 2 میلیون تومان خرج می کنید و رنج خدمت سربازی در نظام اسلامی را برای گرفتن گذرنامه متحمل می شوید و در یک کشور غریب با آدم هایی که حتی از درک زبانشان عاجزید به عشق بازی می پردازید و حاضر نیستید این کارها را در مملکت خودتان انجام دهید؟ و نه تنها راضی به این کار نیستید که در راه جلوگیری از چنین اتفاقاتی دست به چوب و چماق نیز می برید. از این دوست گرامی نپرسیدم که تکلیف همسر محترمتان که چادری بر سر دارد و از این لذایذ محروم است چیستو آیا اساسا ایشان حاضرند چنین رفتاری را از سوی همسرشان بگذیرند یا خیر؟و به احتمال قوی ایشان احتمالا تا عمر دارد لحظه ای بر فکرش خطور نخواهد کرد که این افکار و رفتارشان جز سیمای همیشگی و طاهرا پر طرفدار «مادر رنج کشیده » برای زن ایرانی چه ارمغانی دارد؟ که صد البته می دانم جوابشان به این پرسش ها چیست که در نهایت پرسش من را با این پرسش پاسخ خواهند داد که خواهر مادر خودت بودند راضی بودی؟ باور کنید نمی دانم با این جماعت چه باید کرد؟ اینهایی که رفتارشان با گفتارشان این چنین فرق دارد و مایی که این افکار مسموم را قبول نداریم نیز با آتش حماقت خود می سوزانند.

مارس 28, 2010

چه اتفاقی در حال افتادن است که با گذشت 9 ماه مبارزه،طیف خاصی از اصلاحات طاقت دیدن یک کامنت متفاوت در سایت های مربوط با خودش ندارد؟

Filed under: Uncategorized — noreasonfor @ 1:36 ب.ظ.

رک و صریح بگویم من کم کم دارم نگران می شوم. اینبار نه از اقدامات دولت و کودتاگران که از اقدامات طیف کوچکی از جنبش سبز که گویا قصد ولایت بر تمامی طیوف دارد. من نگران هستم از اینکه چگونه طیفی کوچک از اصلاح طلبان که حتی قادر نیست همه اصلاح طلبان حکومتی را زیر چتری واحد جمع کند به خود جرات داده اند که خود را سخنگوی جنبش سبز بنامند و اتاق فکر برای جنبش سبز ایجاد کنند!.  نگرانی من اینست که چه اتفاقی در حال افتادن است که، سایت «جرس»  که حتی حاضر نیست یک مقاله در حمایت از سکولاریسم چاپ کند خود را پایگاه اینترنتی جنبش سبز می نامد!. مجموعه نگرانی هایم را مشاهدات عینی خودم از مشی اخیرا اتخاذ شده در صفحات فیس بوک میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و صفحه انقلاب سبز افزایش داد. این صفحات چندیست در ابعاد بسیار وسیع اقدام به تصفیه کامنت ها و هدفمند سازی آنها روی آورده اند. به راستی چه اتفاقی در حال افتادن است که با گذشت 9 ماه مبارزه طاقت فرسا و دادن کشته و زخمی و زندانی از سوی مردم، طیف اصلاحات طاقت دیدن یک کامنت متفاوت در سایت های مربوط با خودش ندارد؟ این کارها را به حساب چه کسی باید نوشت؟ چه کسانی بدعت گذار این گونه اقداماتند؟

من به وضوح حس می کنم گروهی کوچک عزم خود را جزم کرده اند تا فضای رسانه ای چند صدایی جنبش سبز را انحصاری کنند و در این راه از برخی نویسندگان و شخصیت های معروف سیاسی کمک گرفته اند. من دقیقا نمی دانم با چه وعده ای دیالوگ هایشان را هماهنگ کرده اند و قلم هایشان را به یک جهت همسو کرده اند؟ و آیا اساسا وعده ای در کار بوده یا خیر؟. و آیا این نویسندگان و افراد سیاسی چیزی می دانند که دیگران نمی دانند که این رویه را در پیش گرفته اند و یا صرفا در حال تجربه یک اشتباه سیاسی/حرفه ای هستند که هر سیاستمدار یا نویسنده ای زمانی آن را در زندگی تجربه خواهد کرد؟ و من باز مطمئن نیستم از اینکه آیا ممکن است جمعی در حال مخفی کردن مقصود و هدف اصلی سیاسیشان از دیگران هستند یا خیر؟ نظیر آنچه در انقلاب 57 اتفاق افتاد.

جای تاسف بسیار است که جنبش سبز در آستانه ورود به یک سالگیش قادر نیست بگوید به چند در صد از اهدافش دست یافته آن هم نه به خاطر موانع سیاسی موجود بلکه چون سیاستمداران موجود از پذیرفتن حق حضانت سر باز زدند. جنبشی که  مدت مدیدی یتیمانه نگریست تا رهبری بیابد و لااقل چشم اندازش را مطرح کنند می رود تا رهبری را به مردی واگذارد که از یک طرف طیف وسیعی از جنبش بدش نمی آید  او را نیز به پای میز محاکمه بکشاند و از طرف دیگر طیف حکومتی اش زمانی از او به عنوان عالیجناب سرخپوش یاد کرد.

فوریه 13, 2010

رنجنامه یک مسلمان علیه مسلمانی!

Filed under: Uncategorized — noreasonfor @ 9:19 ب.ظ.

خانم فاطمه کروبی -همسر» حجه الاسلام» مهدی کروبی و پوشنده لباس پیامبر اسلام که من نمی دانم چطور وقتی عمامه اش پاره شد صدای هیچ کدام از این مسلمین بلند نشد! –  رنجنامه ای خطاب به» مسلمانی دیگر «نوشته با این مضمون که : جان برادر ! چه نشسته ای که» عده ای از مسلمین»، » خانه الله » را مکانی مناسب یافته اند تا به «پسر مسلمانم» تجاوز  کنند!   حالا بماند که این وسط چوبش را بی دینان می خورند که شما با الله محاربه کردید!به قول شیخ  : خدایا مهدی کروبی چه می دید و چه می شنوید؟ یا للعجب؛ کاش او زنده نبود

متن کامل نامه

« صفحهٔ پیشصفحهٔ بعد »

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.