ناآرام

ژانویه 8, 2010

پکی به مذهب و هزینه های آن برای بی دینان

Filed under: Uncategorized — noreasonfor @ 2:02 ب.ظ.

چند وقت پیشتر، نهضتی در غرب آغاز شد که هدفش مبارزه جدی تر با سیگار بود.  پوسترهای ابتکاری ای در سطح شهرها نصب شد وممنوعیت کشیدن سیگار از چند مکان محدود به اکثریت قریب به اتفاق اماکن عمومی گسترش پیدا کرد و در تلاشی جالب تر آنانی که میانه ای با کشیدن سیگار نداشتند یک «سیگاری» را مجبور کردند که بسته سیگار را نه تنها به قیمت گزاف تری بخرد بلکه عکسی چندش آور را نیز روی جلد تحمل کند.

در همه این موارد قدمی به نفع یک «سیگاری» برداشته نشد. در همه این موارد هرگز سیگاری هایی نبودند که با حمله به اجتماع هایی که سیگار نمی کشیدند آنها را وادار به سیگار کشیدن کنند. در همه این موارد پدر و مادر سیگاری ای نبودند که مصرا بخواهند یا حتی این مجوز را داشته باشند که فرزندشان را از بدو تولد سیگاری بنامند و یا سیگاری اش کنند که اگر هم چنین کنند سیستم با آنها برخورد خواهد کرد و…

به نظر می رسد ذهن یک «سیگاری»، حقیقت  «آزاد بودن انسان از قید سیگار» را به رسمیت شناخته و پذیرفته است به عبارتی دیگر کلمه اعتیاد در کنار سیگار کشیدن جان و معنایی پیدا خواهد کرد و این هذیان گویی بیش نخواهد بود چنانچه زمانی بگوییم: «فلانی معتاد به نکشیدن سیگار است». به موجب باور به این حقیقت، «سیگاری» به کلیه قوانینی که در جهت رعایت رفاه «غیر سیگاری» وضع شده است احترام می گذارد و لو اینکه او را در کشیدن سیگار با تنگنا و مشکل رو به رو سازد.

در طرف مقابل در بعد مذهب و اعتقاد به ان، گویا قضیه کاملا متفاوت است. ظاهرا این بی خدایان و بی مذهبانند که در هر جامعه ای با فدایت شوم ها و قربانت گردم ها عدم حضورشان را در آیین ها و مناسک مذهبی توجیه کنند و ایضا، اینها هستند که برای پیدا کردن هر نوع محصول منع شده در تعالیم دینی مجبورند پول بیشتری بپردازند! شگفتا! تو گویی برای اعتقاد نداشتن هم باید هزینه ای اضافی پرداخت! و در تمامی تاریخ این مذهبی ها بوده اند که با هجومی مرگبار بر قبیله ای بی دین قصد داشتند همه را مذهبی کنند و بلکه از بغل آن بتوانند امتیازاتی برای ورود به بهشت مذهبیشان فراهم کنند!و بازهم شگفتا! گویا قرار بوده هزینه بهشت رفتن اینان از خون بی خدایان تامین شود! و جالب تر  اینکه والدین مذهبی ، بدون هیچ دغدغه ای مجازند کودک ناقص العقل تازه به دنیا آمده شان را دیندار و متدین کنند! نه مجازاتیست و نه عذاب وجدانی و تو گویی هرچه هست خیر است و برکت!در همه این موارد هرگز یک مذهبی آنگونه به حقیقت فکر نکرد که یک سیگاری فکر می کند!

در مورد این که چگونه «سیگاری» به راحتی به حقیقت «رهایی انسان از قید سیگار» باور دارد اما یک مذهبی به حقیقت «رهایی انسان از مذهب» باور ندارد؟ شاید یکی از مهمترین دلایلش این باشد که» سیگاری» قسمت ابتدایی عمرش را بدون سیگار گذرانده است یا لاقل جمع بسیار بسیار کثیری را دیده است که از ابتدای زندگی با او رشد کرده اند بی انکه لب به سیگار بزنند و از ان جمع کثیر عده معدودی در گذر عمر کشیدن سیگار را با تمایل شخصی انتخاب کرده اند. حال آنکه در مورد مذهب رویه کاملا بر عکس می باشد افراد مذهبی در غالب موارد کسانی هستند که از بدو به دنیا آمدن لیبل و برچسب مسلمانی مسیحیت و… می خورند و یا کودکان بسیاربسیار زیادی را می بینند که با این برچسب زندگی می کنند رشد می کنند و در حالی که جمع بسیار کثیری از آنها در تمام عمر در تلاش برای ایجاد تعادلی بین مذهب و اقتضائات زندگی مدرن هستند تعداد بسیار کمی را میبینند که عکس العملهایی واضح از بی دینی را نشان می دهند. گویا این از بدو تولد مذهبی بودن است که سبب شده هم بی خدایان و هم مذهبی ها حضور مذهب در کنار انسان را همانند حضور دو چشم و دو گوش از بدو تولد ، به رسمیت بشناسند و همانند واگذاری داوطلبانه یک «کلیه» با پدیده ترک مذهب برخورد کنند.

اما نئشگی سیگاری های ذهنی با حوریان بهشتی بر خلاف آنچه می پندارید مفت و رایگان برای شما تمام نخواهد شد. هزینه سکوت در برابر جهالت و حماقتی که به زور و به هر اسمی، قرار است بر انسان تسلی یابد آزادی شخصی شماست که پرپر خرافاتی تراوش شده از یک ذهن بیمار می شود. امروز باید با صدای بلند در هرجا اعلام کرد که در طول تاریخ مقابل آنچه اینان اعتقاد داشته اند چه هزینه سنگینی بر آنانی که معتقد نبودند وارد شده است. به امید روزی که جهان در تلاش وضع قانونی برای حمایت از غیر سیگاری های ذهنی نیز باشد.

Advertisements

4 دیدگاه »

  1. یک کشیش در باره ی بهشت و جهنم، مراحم و خشم خدا یک اسکیمو را هدایت می کرد. اسکیمو پرسید اگر من این چیزها را ندانم، خداوند به من خشم می گیرد؟ کشیش گفت، نه. اسکیمو با اعتراض گفت پس چرا این حرف ها را به من یاد می دهی که خداوند به من رحم کند یا خشم بگیرد.

    دیدگاه توسط خلیل — ژانویه 16, 2010 @ 6:37 ب.ظ. | پاسخ

  2. سلام، کجایی ؟

    دیدگاه توسط خلیل — فوریه 10, 2010 @ 4:22 ب.ظ. | پاسخ

  3. هنوز هیچ فیلسوفی یک روحانی را نکشته است اما روحانی ها فیلسوف های زیادی کشته اند.

    چقدر مطلب قشنگ و جون داری نوشته بودی.

    حسودیم شد.

    دوست داشتی یه سری به وبلاگ من هم بزن.

    اگر هم دوست داشتی به پیوندهام اضافت کنم اگر افتخار بدی

    دیدگاه توسط دامبولی — مارس 30, 2010 @ 2:20 ق.ظ. | پاسخ

  4. عالی بود! زاویه نگاه، شیوه ی تحلیل، ربط دادن دو فرآیند فراگیر اجتماعی و نوع نتیجه گیری … بی نظیر بود. این قلم و اون ذهن بوسه زدن داره 🙂

    دیدگاه توسط رز سیاه — مه 17, 2010 @ 9:09 ب.ظ. | پاسخ


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: