ناآرام

اوت 4, 2009

چرا تلاش در جهت تخریب میرحسین را صحیح نمی دانم؟

Filed under: سیاست — noreasonfor @ 7:12 ب.ظ.
Tags: , ,

مساله اینست که ناامیدی از موسوی به جنبش کمک بیشتری خواهد کرد یا امید به او؟ در این شرایط یک موسوی محبوب بهتر است یا یک موسوی منفور؟

میرحسین موسوی در ابتدای شکل گیری جریانات اخیر و در اوج عصبانیت های روزهای اول ، برای جنبش یک  «خواسته  «بود و در مقطعی هرچند کوتاه حتی نوک جنبش و هدایت گر آن شد و اکنون به موازات جنبش در حال پیش امدن است .

در تمامی موارد بر خلاف انتظار من مبنی بر درجا زدن و پا پس کشیدن موسوی ، ایشان به طور قوی ایستاد . و از انصاف اگر نگذرم در بین فعالین اصلاح طلب غیر زندانی داخل ایران قویترین و تند ترین انتقادات را نیز مطرح نمود .

میرحسین موسوی هرچند در ابتدا تحت اصرار شدید مبنی بر هدایت و رهبری کاریزماتیک جنبش قرار داشت ، اما طی یک اقدام ستودنی از ایفای این نقش سرباز زد و ترجیحش را بر تعامل و همگامی با جنبش و نهایتا تقلیل خود به عنوان یکی از اعضای جنبش همچون بقیه اعضا قرار داد .او از پیشنهاد ها و برخی آکسیون ها دفاع نمود و در مواقعی همچون بقیه خود به ارائه راهکار پرداخت .گاهی فراخوان داد و گاهی به فراخوان پاسخ گفت.این اقدامات رهبری و پیروی متناوب موسوی شاید زیرکانه ترین اقدام او بود چرا که از یک سو توانست مانع از بهانه دادن به دست جریان کودتا ، مبنی بر رهبری جنبش شود و ثانیا اعتماد به نفس لازم به مردم را داد تا بفهمند آنگاه که اراده کنند رهبری از دل خودشان به بیرون خواهد آمد . در کنار این موارد تحسین برانگیز به نظر می رسد که برخی ، از موضع گیری های او در پاره ای از موارد ناراضی اند شاید ارجاع مکرر موسوی به رجوع به آرمانهای امام و خط امام یا تاکید او بر مقید بودن او به قانون اساسی دو مورد عمده این تذکرات باشد .

اولا باید به این نکته اشاره کرد که موقعیت موسوی به هرحال به گونه ای نیست که بخواهد دم از خروج از راهکارهای قانونی بزند . گمان کنید او این حرف را زده و روزی بشنوید که وسوی گفته باید قانون را دور زد …آیا این دقیقا همان براندازی نخواهد بود که مجموعه کودتاچیان بی صبرانه به دنبال شنیدن آن هستند ؟و این دادگاههای فرمایشی را با این هزینه سنگین اعتراف گیری های ساختگی به پا میکنند تا به ان برسند؟ آیا پایبند بودن موسوی به قانون اساسی الزاما به معنای پایبند بودن او به شخص سید علی خامنه ایست؟ گمان می کنم مقصود موسوی از قانون اساسی مشخص باشد و حتما اشاره او به گشایش هایی است که به منظور حفظ آزادی های فردی در قانون اساسی جای داده شده است که از قبیل حق تجمعات مسالمت آمیز و حفظ حقوق زندانیان و … می باشد.در کنار اینها اصرار موسوی مبنی بر رعایت خط امام در حالی که 20 سال از مرگ خمینی می گذرد و ولی فقیه دوم روی کار است چه معنایی جز مخالفت صریح و باطل بودن ولایت او دارد؟

به نظر من آنجا که از موسوی انتقاد می شود جاییست که موسوی نه در جایگاه «خود موسوی » بلکه به عنوان «بلندگوی جنبش » تصور می شود و می خواهند رادیکال ترین بدنه جنبش نیز صدایش در این بلندگو شنیده شود. در حالی که خود موسوی با رفتاری که اخیرا نشان داد فهماند که به شدت از بلندگو بودن می پرهیزد و تابع خواسته های جنبش است و هیچ قصدی هم ندارد که جنبش را مطیع خود کند یا برای آن سقف و کف تعیین کند .در مود دوستان منتقد او باید توصیه کرد که نگاهشان به موسوی باید نگاه به شخص موسوی باشد نه نگاهی به نماینده تام الاختیار و بلندگوی جنبش چرا که نه موسوی این را عنوان کرده نه ملت به او مجوز چنین کاری خواهند داد. از منظر شخصی اگر به رفتار موسوی نگاه کنیم او کاملا منطقی صحبت می کند .  به نظر میرسد که هنوز عده ای متوجه نیستند هر شهروند ، امروز یا در جایگاه فردی قرار میگیرد و یا جایگاه جمعی و موسوی نیز یکی از همین شهروندان است .یک شهروند جایگاه فردی اش همانجاییست که به وظایف روزمره اش می پردازد و اگر روزی قرار باشد در این جایگاه به دولت پاسخ گو باشد هرگز مطالبات خودش را آنگونه که در جایگاه جمعی فریاد می زده تکرار نخواهد کرد و سعی بر تعدیل آنها به منظور حفاظت از جان خودش خواهد داشت و این برای هر شهروندی ضروریست . نه موسوی بلکه هر انسان عاقلی غیر از این عمل کند قافیه را باخته و هزینه ای بیهوده پرداخت کرده است .

نکته اصلی تر اینکه جنبش تا به حال تقریبا همه آنچه به دست اورده حاصل اشتباهات طرف مقابل بوده تا یک کار سازماندهی شده و با هدف قبلی طراحی شده . توجه کنیم که جرقه اصلی را حاکمیت با این حجم تقلب زده است و نه جریان خاصی با قصد از پیش طراحی شده ای . از این منظر شاید شروع جنبش به منزله حتی یک معجزه نیز تلقی گردد که حاصل حماقت بیش از حد حریف بود چرا که با اندکی دقت ، در نبود یک کار سازمانی هماهنگ در این جناح شاید هرگز کار به آنجا نمی کشید و از ان جالب تر رفتاری بود که بعد از این جرقه نشان داده شد و در واقع بازهم در نبود یک کار سازمانی و منسجم خواسته های جنبش عملا به زور رادیکال شد  تا امروز که به ولایت فقیه و … رسید.

اینست که فعلا ، تا جریانات به طور منظم سازماندهی نشود فقط باید چشم به اشتباهات جناح کودتاگر دوخت که هر لحظه چنان عمل کند که حس خشم جمعی ، ترس فردی از حاکمیت را تحت الشعاع قرار دهد . در این شرایط فقدان عملکرد منظم ، به نظر من انتقاد از موسوی و تخریب چهره او به صلاح نخواهد بود . چرا که همانطور که دیروز انتخابات دل انگیز ترین اشتباه جناح کودتاگر بود در شرایط امروز هر حرکتی بر علیه موسوی می تواند  اشتباه دل انگیز دوم باشد ، به شرطی که موسوی تخریب نشده باشد . شدیدا اصرار دارم موسوی حداقل نباید منفور باشد .یک موسوی محبوب اگر بنا باشد سر به نیست شود یا به زندان بیفتد آتش خشمی که شعله ور خواهد کرد بسیار بیشتر از موسوی ضعیف و منفور خواهد بود .نگرانی ها مبنی بر قدیس شدن موسوی کاملا بی مورد است چرا که هم موسوی با رفتارش نشان داد که تمایلی به این گونه رهبری ها ندارد و هم مردم به درجه ای از هوشیاری و باور به توانایی های فردی رسیده اند که از تکرار جذابیت های مرگبار رهبران کاریزماتیک جلوگیری کنند .

اینست که از دوستانی که در جهت تخریب موسوی گام بر می دارند عاجزانه درخواست میکنم در شرایطی که تمامی تجمعات مهم تجمعاتی در پاسخ به اشتباهات جناح کودتاگر است و نه یک کار ساماندهی شده ،حداقل پایگاههایی که دولت با اشتباهاتش ممکن است باعث برانگیختن خشم عمومی شود را تخریب و یا تضعیف نکنند .شاید اکنون اگر منصفانه نگاه کنیم اگر آن شوق برای انتخابات نبود طبعا این خشم برای نتایج هم نبود .

Advertisements

11 دیدگاه »

  1. من با تمام نکاتی که عنوان کردید موافقم. موسوی و کروبی و خاتمی می توانند در چهارچوب همین نظام مفتضح اسلامی بدون اینکه خواهان براندازی باشند ما را به آزادی هایی نسبی برسانند که همان هم در این جهنم خامنه ای غنیمت است.

    دیدگاه توسط اردشیر دولت — اوت 4, 2009 @ 7:42 ب.ظ. | پاسخ

  2. من یاد حرف بعضی دوستان قبل از انتخابات می یوفتم که می گفتند موسوی اهل ایستادن نیست جا می زنه اما باید گفت او مرد روزهای سخت هست.

    دیدگاه توسط رز — اوت 5, 2009 @ 7:17 ب.ظ. | پاسخ

  3. تحلیل جالبی‌ بود از اوضاع کنونی و واقعیات جامعه. به نظر می‌رسد که موسوی به درستی‌ این واقعیت را درک کرده که بسیاری که در خیابان‌ها هزینه میدهند بخاطر حفظ آرمان‌های انقلاب نیست. مردم هم به حدی از رشد رسیده اند که دست موسوی را برای ماندن و مبارزه هوشمندانه باز بگذارند. تفاوت بزرگ این جنبش با حرکات دیگر در این است که رهبران به دنبال جریان فکری مردم و خواست آنها هستند نه بر عکس.

    دیدگاه توسط پیمان — اوت 5, 2009 @ 7:22 ب.ظ. | پاسخ

  4. آقايان موسوي وكروبي و خاتمي ازسرمايه هاي جنبش ما مي باشند وتخريبشان به منزله تخريب خودمان و جنبش سبزمان مي باشد و براي رسيدن به موفقيت بايد ازتجربيات اين عزيزان استفاده كرد

    دیدگاه توسط PARINAZ — اوت 5, 2009 @ 7:56 ب.ظ. | پاسخ

  5. راستش من با اینکه نباید از مهندس موسوی انتظار کارهای احساسی خیلی رادیکال داشت موافقم. در واقع ایشان مثل یک فرمانده ارتش عمل می کند که می داند اگر بخواهد کارهای «تنها قهرمانانه» و عیر مدبرانه انجام دهد نیروهای مخلص موجود در این ارتش بیهوده هزینه خواهند پرداخت بدون اینکه این کل منسجم به هدف نهایی خود نزدیک تر شود…(حال هرقدر هم که این تند نرویهای ایشان برخی اوقات سروصدای برخی جوانان پرشور «بالاترینی» را دربیاورد!)

    اما در جایی گفته شد که ایشان قطعا به فکر حان خود هم هست….ببینید دوست عزیز شاید این حرف تا درصد بسیار کمی درست باشد ولی بدانیم که فداکاری و شجاعت بی نظیر آقای موسوی (و کروبی) در روزهای ابتدای جنبش که جدا رخداد «هر فرجامی» برای ایشان را هم محتمل می نمود (که البته از این خطرات احتمالا خود آقای مهندس موسوی از برخی طرق اطلاع کامل داشت گرچه ممکن است ما بی اطلاع بوده باشیم) چیزی است که از حافظه این ملت به هیج عنوان پاک نمی شود.

    از یاد نبریم که دو صفت «صداقت» و «شجاعت» در ایشان دو گمشده ای بود که پس از سالها مردمی را که ناامید و سرخورده بودند آنچنان به خیابانها کشاند که چه قبل از انتخابات، هنگام انتخابات (حضور 85 درصدی) و چه بعد از آن حماسه ای «بی نظیر» در این 30 سال رقم زد. من در اینجا می خواهم روی اهمیت وجود «توامان» این دو گمشده «صداقت» و «شجاعت» در صفات یک رهبر باز تأکید کنم چون ما همیشه در تاریخ و حتی ادبیات خود افراد زیادی را داشته ایم که تنها عاشق (وطن) بوده اند و سپس گوشه ای نشسته و در فراق یار از عشق خود دم زده و سرآخر از غم عشق مرده اند! ولی هیج وقت پا نشده اند و با شجاعت، صلابت و امید برای بازپس گیری شاهد زیباروی خود اقدام نکرده اند…شاید دوستانی که مثل من در دور اول آقای خاتمی رأی اولی بودند و با هزار و امید و آرزو به ایشان رأی دادند و سرآخر افسرده و مغموم سر ناامیدی خم کردند منظور من را بهتر متوجه شوند!

    پس باید به دوستان جوانی که برخی انتظارات رادیکال از یک رهبر دارند گوشزد نمود که ملت رهبر خود را می شناسد و به آن اطمینان دارد جه برخی از ما جوانها از تن صدای او یا برخی کلماتش ناخشنود باشیم و چه برخی تلویزیونهای خارجی مغرضانه او را «رهبر تصادفی» بنامند!

    دیدگاه توسط احسان — اوت 5, 2009 @ 7:57 ب.ظ. | پاسخ

  6. من گمان می کنم برخی از دوستان دارند اشتباه سال 57 را دوباره تکرار می کنند. تغییر کل حاکمیت هزینه بسیار سنگینی دارد و تازه بعد از آن چه تضمینی وجود دارد که حکومت بوجود آمده بهتر از قبل عمل کند. به نظرم تغییرات باید به مرور زمان و با فرهنگ سازی حل شود. برای تغییر هم نیاز نیست دست به ساختار شکنی بزنیم. به نظرم تاکید موسوی بر قانون اساسی نیز به همین منظور است. اکر کشور به آرامش برسد و ما بتوانیم بر اساس قانون اساسی به آزادی های اجتماعی و حق صحبت کردن برسیم می توانیم در مورد ضعف های قانون اساسی هم صحبت کنیم. چیزی که موسوی خیلی بر آن تاکید می کند عمل به اصول مغفول مانده قانون اساسی هست. به نظرم اصل 110 برای شروع خیلی مناسب هست 🙂
    http://green-protest.blogspot.com/2009/07/blog-post.html

    دیدگاه توسط معصوم — اوت 5, 2009 @ 10:07 ب.ظ. | پاسخ

  7. تحلیلی هوشمندانه بود حاصل از شناخت خوب شما از شرایط حاضر…

    دیدگاه توسط شاهین .د — اوت 11, 2009 @ 8:27 ب.ظ. | پاسخ

  8. و دیگر اینکه حرکت های رادیکال برای جنبش امروز ایران سمی مهلک است

    دیدگاه توسط شاهین .د — اوت 11, 2009 @ 8:30 ب.ظ. | پاسخ

  9. آیه 11 سوره رعد است که می فرماید «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم»، (خدا وضع و حال هیچ قومی را عوض نخواهد کرد مگر آنکه انسانها به خودشان وضع و حال خودشان را تغییر دهند.)
    حضرت امام خميني مي‌فرمايد: «ولايت فقيه امتدادي است از حاكميت معصومان و عبارت است از حاكميت فقيه عادل كه صفات علم و فقاهت و تقوا و زهد و كارداني و مهارت در وجود او محقق گرديده است كه همه اين ويژگيها او را از استبداد و ديكتاتوري بازمي‌دارد.» ايشان اين معنا را با سخن خود چنين مورد تأكيد قرار مي‌دهد: «اسلام ديكتاتوري را محكوم و رد مي‌كند و ولايت را از حاكمي كه مي‌خواهد با ديكتاتوري حكومت كند، ساقط مي‌سازد حتي اگر آن حاكم فقيه باشد. اگر فقيه و حاكم از چهارچوب صفات علم و عدالت و گرفتن حق مظلوم از ظالم خارج شود، ولايت او خود به خود ساقط مي‌گردد.» حضرت امام (ره) فرمود : «جانم فدای تک تک این ملت».

    دیدگاه توسط ندای انقلاب — اوت 27, 2009 @ 4:54 ق.ظ. | پاسخ

  10. بادرود و سلام.
    با تمام احترامی که برای شما و تحلیل های بعضا بدون دخالت نظرات شخصیتون دارم باید این نکته را عرض کنم که دوست عزیز،این درست است که در اندیشه واقع گرایان رسیدن به هر هدفی که دارای منافع فری یا جمعی باشد استفاده از هر ابزاری را مجاز دانسته و آن را واقعیت جاری دنیا بیان میکند و روش خود را روشی مبتنی بر عقل گرایی میدانند اما باید دانست که حقیقت چیز دیگری است.واقعیت و حقیقت دو موضوع به هم پیوسته مستقل از یکدیگرند.حقیقت این است که بشر همیشه در زندگی خود به دنبال حلقه ی مفقوده ای میگشته که همانا اخلاقیات بوده،سالها برای رسیدن به آن مبارزه کرده و هزینه ها داده که چه بسا زمینه ساز پدید آمدن بسیاری از شریعت ها همین جستجوی حقیقت زندگی بوده است.
    بیایید باهم بررسی کنیم عوامل نارضایتی های امروز جامعه را.
    ایا مردم ما در جستجوی عدالت نبودند،عدالتی که راه را برای رسیدن به آزادی هموار میکند چیزی که سالیان سال است که رنگ و بوییی از ان ندیده اند؟
    آیا مردم ما صداقت و راستی را نمیطلبیدند؟
    مردم ما چیزی جز انسانیت و حق را میطلبیدند؟

    آری به واقع چنین بود دوست من.مردم ما چیزی را میطلبیدند که بشر سالیان سال است بدنبال آن است، حقیقتی گمشده در واقعیت حرص و آز انسانها.

    ببینید دوست من،اگر بخواهیم بر طبق سنت واقع گرایان به مقوله آزادی نظر بیندازیم و بر طبق آن از استفاده ابزاری از اشخاص برای رسیدن به هدف خود استفده کنیم،نتیجه ی این ازادی چیزی نخواهد بود جز هرج و مرج،چرا که برای رسیدن به آن چیزی هزینه کردیم به نام اخلاقیات و انسانیت واحترام به انسانیت.

    دوست من،موسوی موسوی است،انسانی است سادق ،شجاع و طالب حق و عدالت چون من و شما که البته دارای مجموعه ای از عقاید است که برای او قابل احترام است و من هم احترام میگذارم اگر چه نقد داشته باشم.

    این تفکر ابزاری به انسانها تفکری است بسیار وحشتناک و غیر انسانی که پدیدآورنده ی امثال فرعونیان و بسیاری از دیکتاتوری ها میباشد،تفکری که هرچند در ابتدا اینگونه نشان نمیدهد اما سرانجام آن چیزی جز نابودی نخواهد بود.

    ما اعتقاد داریم برای رسیدن به دنیای آرمانی خود باید تلاش کنیم،دنیایی که کسی را با اعتقادش نمیسنجند،دنیایی که همه به هم احترام میگذارند و کسی دیگری را پله ی خود برای رسیدن به جایگاهی بالاتر نمیبیند،شاید در تئوری رسیدن به همچین جایی سخت به نظر برسد اما به امتحانش می ارزد زیرا تصور یک ثانیه زندگی در آن دنیا به صدها سال زندگی در این دنیا می ارزد.

    دیدگاه توسط سهیل — اوت 29, 2009 @ 1:25 ب.ظ. | پاسخ

  11. مرسی عالی بود . شخصیت موسوی همچنان برای من ستودنیه . هنوز اسمش که میاد یاد بلایی که خرداد سرمون آوردن میفتم .

    نسل ما انقلاب خواهد کرد

    دیدگاه توسط ویشکا — سپتامبر 1, 2009 @ 9:09 ق.ظ. | پاسخ


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: