ناآرام

ژوئیه 12, 2009

ابراهیم نبوی : ماجرای کشتار 67 اهمیت خودش را برای نسلی که امروز در ایران زندگی می کنند از دست داده

Filed under: Uncategorized — noreasonfor @ 10:11 ب.ظ.

در مورد ابراهیم نبوی سوالی که همواره برای من وجود داشته باور به تغییر این شخص یا اشخاص مشابه که از اول انقلاب در مناصب اجرایی کشور حضور داشته اند بوده . در مورد خیلی ها به جواب منطقی رسیده ام و توانستم اعتماد و اطمینان به تغییر را در آنان حس کنم . کنجکاوی در مورد نبوی علی الخصوص با سر و صدا های اخیر در موردتلویزیون و… مرا واداشت تا سری به سایت شخصی ایشان بزنم و این مقاله در 10 شهریور 86 توجه مرا جلب کرد جایی که می گوید :

ماجرای کشتار 67 مثل کشف گورهای دسته جمعی قربانیان در حکومت های مختلف دیکتاتوری است، مثل روسیه، کامبوج، شیلی، چین، عراق و بسیاری جاهای دیگر. آنچه مهم است این است که موضوعی با این اهمیت در حافظه ملی مردمی که در ایران زندگی می کنند، یا نسلی که امروز در ایران زندگی می کنند، اهمیت خودش را از دست داده است. فاصله ما با آن کشتار دارد به عمر یک نسل می رسد. محکوم کردن کسانی که خود محکوم کننده این فاجعه اند، به نظر من فقط بازی دو نسل بر سر مالکیت چیزی است که دیگر وجود ندارد. نسلی می خواهد با یادآوری این جنایت اثبات کند که مبارزات مهمی کرده و قربانی شده و دوستانش کشته شده اند و خودش هم اگر مانده بود کشته می شد و نسلی دیگر می گوید که به هیچ کدام از طرفین مبارزه قبلی اهمیت نمی دهد و موضوع زندگی اش سالهاست که این نیست. بسیاری از آنان که سالگرد قتل عام 67 را هر سال برگزار می کنند، مشکل شان یادآوری فاجعه کشتار نیست، بلکه نمی خواهند خودشان به عنوان کسانی که ممکن بود کشته شوند، فراموش شوند. برای بعضی هم این موضوع تنها عمل سیاسی است که در طول سال انجام می دهند، تا به خودشان بگویند که هنوز هستند و زنده اند. در این میان بازی، رقابت سیاسی برسر هیچ و پوچ در جریان است. کسانی که شش سال قبل از آن اعدام ها از کشور بیرون آمدند، کسانی را که پنج سال قبل از آن اعدام ها از حکومت بیرون آمده بودند، به همدستی در جنایت متهم می کنند، تنها به این دلیل که دست شان به عاملان اصلی نمی رسد. این بازی هر سال جریان دارد و فکر می کنم هر سال تکرار شود.

من توصیه ای به کسی نمی کنم چون وجدان های بیدار با کنار زدن پوشش های متنی به منظور اصلی به راحتی پی خواهند برد . قضاوت با خواننده این هم لینک مطلب

Advertisements

19 دیدگاه »

  1. مشكل امثال آقاي نبوي اين است كه همواره بجاي مردم سخن ميگويند. البته در يك ديكتاتوري اين يك مرض مسري است. تنها كساني كه مجبور به سكوت اند, مردم هستند.
    اجازه بدهيم ايرانيان آزاد باشند, پس از آنست كه روشن ميشود كه آيا مردم ما از جنايتهاي اين رژيم خون آشام گذشت خواهد كرد و يا نه. البته اگر هم گذشتي رخ دهد, آيا چنين ملتي ياد شهداي آزادي خويش را گرامي خواهند داشت و يا خير؟
    ابراهيم نبوي و شركا علاقه دارند عقربه تاريخ را روي ساعت و روزي كه از رژيم بريده اند نصب كنند. كه خب, از نظر خودشان كار بسيار زيركانه ايي است. اما اشخاصي مثل بنده كه هيچگاه به كثافت آخوندي آلوده نشده م, از هيچ قطره خون پاكي و از هيچ جنايت كاري نخواهم گذشت!
    اشخاصي هم كه در برپايي و ادامه اين حكومت سهمي داشته اند به نظر من بالطبع بايد محاكمه شوند, هرچند كه مدتي را با لودگي در خارج گذرانده باشند.

    دیدگاه توسط پندار — ژوئیه 13, 2009 @ 3:21 ق.ظ. | پاسخ

  2. بد نیست سری هم به این لینک بزنید، بخش مهمی از دموکراسی این است که هر کس، قصد فعالیت سیاسی گسترده را دارد، حق پرسش های صریح و شفاف دیگران را در ارتباط با گذشته و حال خود محفوظ بداند و به آنهاپاسخ دهد.

    http://www.equal-rights-now.com/bakhshe%20khabarha%20va%20gozarash/akse%20mirhoseene%20mosavi.htm

    دیدگاه توسط م — ژوئیه 13, 2009 @ 11:24 ق.ظ. | پاسخ

  3. من احتمالا در این مورد در وبلاگ خودم خواهم نوشت. اما فعلا برای دستگرمی؛ ببینید، تغییر شخصیت اشخاص مثلا نبوی نباید الزاما به معنای آن باشد که مانند شما به مسائل بنگرد. فرض کنیم آن مطلب را نبوی ننوشته بود و مثلا محسن کردی نوشته بود که یک هفته پس از آغاز انقلاب از این رژیم برید و مبارزه با آنرا شروع کرد. آیا بازهم میتوانستید مقوله عدم تغییر شخصیت را به او بزنید؟ تهمتی که آن زمان به امثال من زده میشد این است که برای بازپس گرفتن امتیازات از دست داده مان با انقلاب مخالفیم. کودتای نوژه را نه کودتای افسران وطن پرست که کودتای مزدورانی خواندند که برای بازپس گرفتن امتیازات رژیم پیشین کودتا کرده. شما نظرتان آن زمان نسبت به امثال ما چه بود؟ آنگاه بازهم میتوانستید مقوله عدم تغییر شخصیت را در مورد بکار ببرید؟ من با کلیه نظرات ابراهیم نبوی در مورد نگاه بسیاری کسان به کشتار سال 67 موافقم. اما آنچه را که به حرف او اضافه میکنم همان است که در مورد جنوسایدها بکار میرود. همانگونه که در آفریقای جنوبی دادگاه بدون کیفر به این مسائل رسیدگی کرد در مورد کشتار 67 نیز باید.. باید و باید که روزی در حضور مردم ایران یک تریبونال در این مورد برقرار و مواردش بازگو شود. من فکر میکنم که یک تریبونال در مورد صدوپنجاه سال اخیر ما باید برقرار شود که از کشتن امیر کبیر در حمام فین کاشان تا کشتار سال 67 تنها یکی از موارد آن باشد و تمامی مسائل را تا پایان جمهوری اسلامی در بر بگیرد که درس عبرتی شود که ما ایرانیان دگرباره به خود ظلم نکنیم.
    پندار گرامی، با این سخن شما که فلانی بجای مردم سخن میگوید شما دارید به دیگری پوزه بند میزنید که حرفش را نزند. این را به همه میتوان گفت. به من و به نویسنده این مطلب و به خود شما که الان دارید بجای مردم سخن میگویید! شما از کجا میدانید که مردم موافقند یا مخالف که ابراهیم نبوی حرف آنها را بزند یا نزند. ابراهیم نبوی نظرش را گفته و این حق اوست و جلوی او را نباید گرفت. در مسائل سیاسی هر گفته ای با سرنوشت جامعه سروکار دارد و کسانی مثل شما میتوانند چنین تعبیر کنند که دارد از طرف جامعه حرف میزند. این گونه نباید برخورد کرد.

    دیدگاه توسط محسن کردی — ژوئیه 13, 2009 @ 11:35 ق.ظ. | پاسخ

  4. در محكوم بودن فاجعه 67 و عاملان آن هيچ شكي نيست. ولي بهتر بود تا متن كامل اين مقاله را قرار مي داديد، تا خوانندگان بر اساس آن نتيجه گيري كنند و در مورد انديشه نويسنده آن قضاوت كنند.
    به نظر من اين مطلب كه «موضوعی با این اهمیت در حافظه ملی مردمی که در ایران زندگی می کنند، یا نسلی که امروز در ایران زندگی می کنند، اهمیت خودش را از دست داده است» كاملا يك نقد واقع گرايانه است. البته اين فراموشي علل گوناگوني دارد ولي آنچه مسلم است دائمي نخواهد بود و حقايق چگونگي و عاملان اصلي آن آشكار مي شود.

    دیدگاه توسط sadegh — ژوئیه 13, 2009 @ 11:47 ق.ظ. | پاسخ

  5. پندار جان چقدر با این تیکه از تحلیلت حال کردم سیوش کردم تا همیشه یادم بمونه

    ((ابراهيم نبوي و شركا علاقه دارند عقربه تاريخ را روي ساعت و روزي كه از رژيم بريده اند نصب كنند. كه خب, از نظر خودشان كار بسيار زيركانه ايي است))

    دقیقا همینطوری که میگی مثال :
    سازگارا سروش گنجی صانعی و . . .

    دیدگاه توسط آقا مصطفی — ژوئیه 13, 2009 @ 11:50 ق.ظ. | پاسخ

  6. مخملباف رو هم یادم رفت بگم
    یه موقع نامه می نوشت به وزارت ارشاد و زیراب بقیه کارگردان ها رو میزد که چرا در فیلمهاشون آرمان های اسلام وانقلاب زیر سوال رفته حالا واسه ما شده کاسه داغتر از آش!!

    دیدگاه توسط آقا مصطفی — ژوئیه 13, 2009 @ 11:54 ق.ظ. | پاسخ

  7. http://www.guilani.wordpress.com
    اگه موافق تبادل لینک هستید خبر بدید

    دیدگاه توسط guilani — ژوئیه 13, 2009 @ 12:33 ب.ظ. | پاسخ

  8. من البته بعنوان کسی که در دهه سی زندگی بسر می برم و در تحولات ده پانزده سال اخیر ایران همراهی و مشارکت داشته ام، نظر نبوی را می پسندم و تایید می کنم.
    به گمان من آن کشتارها وحشتناک بوده است اما موضوع امروز ما نیست و امکان رسیدگی هم ندارد و سودی هم شاید از رسیدگی به آن هم عاید نشود. این موضوع بیشتر مسئله ای تاریخی است که باید به آن پرداخت و اگر شرایط مساعدی در ایران فراهم شد درباره آن به تفصیل سخن گفت. اما مسئله ما ایجاد آن شرایط مساعد است که بتوان بدون دغدغه و بدون نفرت سخن گفت و برداشت من اینست که نسلی که امروز در مسیر اعتراض و مخالفت با سیستم حاکم است، دلایل نزدیک تری جز پیگیری آن کشتار را برای اعتراضات و نارضایتی خود در دسترس دارد.

    دیدگاه توسط محمود — ژوئیه 13, 2009 @ 1:16 ب.ظ. | پاسخ

  9. تعجب می کنم که پاسخی که در تایید سخن ابراهیم نبوی فرستاده بودم به این سرعت حذف شد !!!
    ————-
    عزیز حذفی در کار نیست فقط مدتی انلاین نبودم تا کامنت ها را اکسپت کنم . با پوزش

    دیدگاه توسط محمود — ژوئیه 13, 2009 @ 1:19 ب.ظ. | پاسخ

  10. من یه جوان در ایران هیچوقت از یاد نخواهم برد قتل عام سال 67 را.نبوی بهتر از طرف مردم ایران حرف نزنه

    دیدگاه توسط محسن — ژوئیه 13, 2009 @ 1:59 ب.ظ. | پاسخ

  11. nabavi ham az akhor mykhorad ham az tobreh. magar holokast ba gozashte zaman faramoush shodeh.

    دیدگاه توسط Ehsan — ژوئیه 13, 2009 @ 2:03 ب.ظ. | پاسخ

  12. Kash tosiat ra ham mikardi ta bedanim manzoorat chist. be nazare man tahlil jalebi karde ast.

    دیدگاه توسط محمود — ژوئیه 13, 2009 @ 4:43 ب.ظ. | پاسخ

  13. پندار عزیز
    پاسخ تو خواسته من است.
    پایدار باشی

    دیدگاه توسط آزاده — ژوئیه 13, 2009 @ 5:00 ب.ظ. | پاسخ

  14. دوستان. من معتقدم که همه باید ازادانه حرفشان را بزنند, خودبخود خیلی چیزها روشن میشه. من طنز اقای نبوی را دیدم, اما قکر نمیکردم با لاجوردی هم نشست و برخواست داشته. شیفته سخنان مخملباف شدم, اما نمیدانستم که زیرابی بقیه کارگردانها را میزده. داستان پشیمانی امیرفرشاد ابراهیمی را خواندم, اما نمیدانستم او هم با لاجوردی همنشین بوده. اینها هم باید جوابگوی اشتباههای خود در دادگاه مردمی باشند, اما هیج یک از ما صلاحیت این را نداریم که جلو اظهار نظر انها را بگیریم. حسن ازادی بیان و دمکراسی هم در همینه. همه کس و همه چیز عریان و افشا میشود.

    دیدگاه توسط neda — ژوئیه 13, 2009 @ 8:04 ب.ظ. | پاسخ

  15. من علت تنفر زندانیان سیاسی را میدونم, ولی در یک چیز با اقای نبوی موافقم و اون اینه که زندانیانی که ازاد شدند به حق و ناحق به همه تهمت میزنند. انها قدرت تمایز بین یک ادمی با یک پرونده سبک ازاد شده یا تونسته رژیم را فریب بده, را با یکی که بعنوان کادر, عضو, دستگیر شده را ندارند. متاسفانه به اشتباه فکر میکردند همه باید اعدام بشوند. خیلی چیزها در زندان برای مدتی بچه گانه بود. یک مثال. دخترهای بند 3 خودشان را سرموضعی میدانستند, یک روز دو خواهر را پیش کسانی بردند که هم سرموصغی بین شان بود وهم به اصطلاح بریده. این دو خواهر نانی را که روی تاقچه برای خشک شدن گذاشته شده بود, خوردند, و میگفتند این نان را خدا برایمان فرستاده. من از ان زمان به این بند شک کردم. حرف زدن که مالیات نداره.

    دیدگاه توسط neda — ژوئیه 13, 2009 @ 8:16 ب.ظ. | پاسخ

  16. شما ها دارید به کجا میرید . از این همه موضوع برای مطرح کردن رفتید سراغ گذشته ی آدمایی که الان با هم همدل هستند !!!!؟؟؟؟؟ . از این که به جون هم قطاریی های خودمون بیوفتیم چی عایدمون میشه؟ امروز وقت وحدتِ همه کسانی هس که به دنبال یه چیز هستن . باید هر کسی با هر سلیغه ،لباس ،فکر از شیخ و بسیجی گرفته تا …. و با ما همسو هس محکم در آغوشش بگیریم . راهی که در پیش گرفتید راه خوبی نیست اگه میخوایید خامنه ای شاد بشید ادامه بدید

    دیدگاه توسط سعید — ژوئیه 14, 2009 @ 6:48 ق.ظ. | پاسخ

  17. هر کسي که شاکيه بايد نظر بده. عاليجنابان جنايتکار و شورکا پيشاپيش در پي تبرئه خويش هستند. بايد دادگاهي عادلانه تشکيل شود و همه جانيان به سزاي اعمال خود برسند. جنايت هيچ گاه شامل مرور زمان نمي‌شود. اکنون که بر اثر فشار مردم اينان که تا ديروز مزدور بودند اکنون ژست آزاديخواه گرفته‌اند و همان بلايي که سر آزاديخواهان واقعي آورده‌اند، اکنون گريبان خودشان را گرفته است. نمي‌توان حافظه‌ي تاريخي يک جامعه را پاک کرد. بايد شجاعت آنرا داشته باشند تا مسووليت اعمال ننگين گذشته خود را بر عهده بگيرند. اينان در جايگاه متهم هستند، نه شاکي.

    دیدگاه توسط سياوش — ژوئیه 15, 2009 @ 9:19 ق.ظ. | پاسخ

  18. Aghaye aziz, man khodam kotak khordeye in Jaryanaat hastam o Yek bar hamoon avayel dastgir shodam, bishtar az shoma midunam che Fajayee ee dare migzare, lanat bar ahmadinejad o Jaryanesh… va in akhoondaye kasif… FAghat ye mozoo hast, Onam ine ke Koshtare Sale 67 , ye mosht monafegh e haroom zade boodan ke dastehsoon be khone mardom aloode bood, kasayee ke dar tarikhe iran khoonriz tar o khiyanat kar tar az oona nadashtim, Jaryane moghadase eslahat ro ba inha bad-naam nakonid…

    Dooste shoma
    ——————————————–
    هرچه الان میکشیم . اگر شما در زندان کتک می خورید اگر بی قانونی در مورد زندانیان داریم ریشه اش در همان سال است .اگر ان سال گناهکاران درست محاکمه می شدند و سلسله مراتب قانونی درست طی می شد وضع امروز ما این نبود .

    دیدگاه توسط Mohamad — ژوئیه 26, 2009 @ 6:40 ق.ظ. | پاسخ

  19. چرا انقدر اینا همدیگرو میکشن ؟
    خوب یه کمی از مواضعشون به نفع هم بیان پایین
    به سوزی قدرت که دامن مدعیان دین رو هم گرفتی

    دیدگاه توسط الهام — اوت 10, 2009 @ 12:55 ب.ظ. | پاسخ


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: